تبليغاتX
 ღ♥ღღ♥ღ سرور ღ♥ღღ♥ღ
ღ♥ღღ♥ღ سرور ღ♥ღღ♥ღ
www.rendou.blogfa.com
ღ♥ღღ♥ღ سرور ღ♥ღღ♥ღ
خانه | آرشيو | ايميل


سلام...
من سرور هستم .تو یکی از روزای خرداد 1371 رو سر مامان بابام خراب شدم... تو بوکان زندگی می کنم و از اول زندگیم اینجا بودم ...کلی خاطره های خوب وبد ازش دارم...
به نظر خودم اخلاقم خيلي عاليه!!! با دوستام كه هستم شاد وخوشحال وشوخم ولي خدا نكنه پام برسه خونه..... به همه چي گير ميدم... لجبازي ميكنم ...بهونه مي گيرم!!! يه اخلاق خيلي بدم دارم اونم اينه كه مرتب تو ذوق مي زنم...حالا هر كي كه باشه... بعد اين كه مرتب از همه غلط املايي و لفظي ولهجه اي ودستوري و.... مي گيرم........ خيلي اخلاق بديه ولي آخه دست خودم نيست.....
خونواده کوچیکی هستیم همش چهار نفر...
بابام دبیر ریاضیه ...سه سال دبیرستان معلمم بوده...
مامانمم دبیر عربیه...سه سال راهنمایی معلمم بوده...
به میمنت وجودشون!!! تو کل دوران تحصیلم جز شاگردای خوب وشاگرد اولا بودم...
سال دیگه یعنی 88 کنکور دارم...آخه یه سالو جهشی خوندم...آره بابا ...ما اینیم دیگه...
یه داداش دارم متولد 78 ... اعصاب خوردکن...لوس...بچه ننه...خود شیرین...
قدم فکر کنم 164 باشه وزنمم 50... وزنم زیاد نیست ولی عاشق غذام...مخصوصا هویج پلو... قرمه سبزی...آخه دست پخت مامانم معرکه ست...
اول هر هفته تصمیم می گیرم دیگه ورزش کنم وبه فکر سلامتیم باشم ولی تا حال یه بارم نشده تصمیممو عملی کنم... آخه از ورزش بدم میاداااااااااد....
تنها چیزی کا میتونه به راحتی بترسونه پیشیه !!!! ازش متنفرم.....
چند تا بازیگر وخواننده م خیلی دوست دارم: انجلینا جولی...جوجو...براد پیت...لئوناردو دیکاپریو...بهرام رادان...ساسی مانکن...حسین تهی...رضایا...جودلا... سياوش خيرابي گلم...وکیوان ساکت(نامرد...)
هر كي خواست بگه تا لينكش كنم....منم با اسم
ღ♥ღ سرور ღ♥ღ لينك كنيد......
خوشحالم كردي كه اينا رو خوندي نظرتو تو بخش نظرا بذار....... يادت نرررره......

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
دختر شناسی!!
اندر احوالات من در غیاب والده

                  

به مدت یک هفته والده ی گرامی برای حضور در یک دوره ی اجباری صبح و عصر از منزل خارج شده و تنها برای صرف ناهار بازگشتیده می شوند ما نیز در غیاب والده ی عزیز فرصت را غنیمت شمرده و دست به هر کاری که از نظر ایشان زشت و ناپسند می باشد می زنیم

از جمله می توانیم همراه اخوی صغیرمان تا یازده و نیم ظهر کپه ی مرگمان را بگذاریم و کسی نیست به ما بگوید از جای بر خیزید

می توانیم به مدت ده ها ساعت روی خطوط اینترنت قدم برداریم و کسی نیست به ما بگوید بچه جان تو بیست و شیشم کنکور آزاد داری

به علاوه می توانیم آهنگ های ساسی مانکن را با ولوم فراتر از حدود شنوایی آدمی گوش کنیم و کسی نیست به ما بگوید دیوارها دچار رعشه می شوند

می توانیم به کسانی که والده مان خوششان نمی آید زنگیده و از احوالشان جویا شده و آمار ارذل و اوباش را بگیریم و کسی نیست به ما بگوید بچه جان اینها خیر و صلاحت را نمی خواهند

و از همه مهم تر قرصتی گرانبها به دستمان می آید که با اخوی صغیرمان با دمپایی به سر و کله هم بزنیم آن هم تا سر حد مرگ

فی الواقع می خواهم بگویم غیاب والده موهبت گرانبهایی ست که نصیب هر کسی نمی شود

ساعت یازده و نیم ظهر بود و من غرقه در خواب شیرین که با صدای ناهنجار تل از جا جهیدم مانند شخصی که وی را برق شیش فاز گرفتار کرده باشد

در پی من اخوی صغیرمان نیز به سوی تلفن شتافت که در کمال ناباوری مشاهده نمودم اخویمان -گویا به علت سبکی وزن- به مدت یک نانو ثانیه قبل از ما به گوشی رسیده و در سدد برداشتن گوشی برامده است

 من نیز جهت اصلاح و تربیت آن گستاخ با دستانم که چون باز شود به سان پنجه ی عقاب می ماند ضربتی به سر بینوایش زدم تا از ادامه ی راه منصرفش بنمایم و او را از تکرار این عمل قبیح باز بدارم و زمینه را برای اصلاح مجدد او فراهم کنم

علی رغم میل باطنی آن طفل بیچاره نقش زمین شد و از بینی اش خون تیره روان گشن و ضربان قلوب من در ثانیه یه طرز ناهنجاری شدت یافت

                                                                                 

            

از آنجا که گوشی تلفن ما از آن جدیدهاست که تازه به بازار آمده و قابلیت ثبت و ضبط و ذخیره ی شماره ی زنگ زننده را دارا می باشد به شماره نظر افکندم و شماره ی دوست علاف تر و بیکارتر از خودم را مشاهده کردم که به احتمال قریب به یقین دوباره می خواهد ماجرای ستیز و نبرد با دوست پسر محترمش را برایمان بازگو کند من نیز که حال نداشتم به سوی اخوی روانه گشتم و مقداری پنبه در دماغ مبارکش چپاندم تا خون را به خود بجذباند گویا ثمربخش بود و ما از کرده ی خویش خرسند گردیدیم

تنها مشکلی که غیاب والده به همراه دارد این است که وظیفه ی پخته کردن غذا بر دوش من گذاشته می شود من هم که تا آن روز به علت تظاهر به خرخوانی غذا گرفتن را نیاموخته بودم به کتاب آشپزی پناهنده شدم با تامل و اندیشه و سیصد بار خواندن و شرح دادن برای خود بلاخره توانستم غذایی ساده بیابم و پخته کنم

 

ظهر والده به همراه پیدرمان - که روزش مبارک - برای تناول غذا بازگشتیده شدند غذا را به همراه تزئینات نه چندان زیبا جلویشان گذاشتم و خود نیز با لبخندی رضایت آمیز و غرور آفرین مقابلشان قرار گرفتم

نمی دانم مزه ی غذا چه اشکالی داشت که والده یمان تا اولین قاشق را در دهانشان گذاشتند پس از مدتی جویدن رویشان را از ما برگرداند و محتویات دهانشان را به خارج دهان مرحمت نمودند ما هم پس از چشیدن ملاحضه نمودیم که غذایمان از دریاچه ی ارومیه شورتر بوده و قابل خوردن نمی باشد ولی ما از رونمی رویم و به والده می فرماییم برای فردا سفارش چه غذایی را می دهید تا برایتان پخته کنم؟؟              

                                                                                                

برای دیدن پروفایل ما در کلوب روی لینک زیر کلیک نمایید:دی   :

                         پروفایل من تو کلوب


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!